تبلیغات
واریتــــــــــه - ده شعر کوتاه از گروس عبدالملکیان
واریتــــــــــه
مطـالـبی گـونـاگـون از ایـن سـو و آن سـوی جهـان کـه خواننـده ای هم نـدارنـد !!!ء
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM


به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای ؟!

 

تکاندن برف

از شانه های آدم برفی ؟!

********************
دزدی در تاریکی

به تابلوی نقاشی خیره مانده است

********************
صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

 

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

*******************

پرواز هم دیگر

رویای آن پرنده نبود

 

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش

خواب دیگری ببیند

*******************

دریای بزرگ دور

یا گودال کوچک آب

فرقی نمی کند

زلال که باشی

آسمان در توست

*******************

کلید 

بر میز کافه جامانده است

مرد

مقابل خانه جیب هایش را می گردد

 

آینده

در گذشته جا مانده است

*******************

موسیقی عجیبی ست مرگ.

بلند می شوی

و چنان آرام و نرم می رقصی

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند

*******************

فراموش کن

مسلسل را

مرگ را

و به ماجرای زنبوری بیاندیش

که در میانه ی میدان مین

به جستجوی شاخه گلی ست

*******************

زیر این آسمان ابری

به معنای نامش فکر می کند

گل آفتابگردان!

*******************

گرگ

شنگول را خورده است

گرگ

منگول را تکه تکه می کند...

 

بلند شو پسرم !

این قصه برای نخوابیدن است





نوع مطلب : اشعار ( شاعران ایرانی )، 
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 10 بهمن 1388 :: توسط : عین میم


درباره وبلاگ
آن روز که دفتر ایام به زیان تو ورق می‌‌خورد و زندگی بر تو سخت می‌‌گیرد شکیب‌آر و بردباری پیشه کن. آن کس را که شوق دعا عطا کرده‌اند هیچ‌گاه از اجابت ناامید نمی‌‌شود. دوست خوبم وقتی که یک نگاه، یک لبخند، حتی یک سلام می‌‌تواند قلبی را به وجد آورد چرا مهربانی نکینم.
مدیر وبلاگ : عین میم
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :